المحقق السبزواري

453

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

نقل است كه حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - در هفته يك صاع جو آرد كردى و در كدويى « 1 » كردى و سر آن را خود ببستى و مهر كردى ، و گاه از آن يك قرص پختى و در وقت روزه گشادن به آن افطار كردى ؛ و گاه بودى كه در وقت افطار يك كف از آن آرد در دهان كردى و بازببستى و مهر كردى ؛ و جامهء كهنه پرپيوند پوشيدى و نعلين از ليف خرما در پاى كردى . گفتند : « يا امير المؤمنين ! چرا مهر مىكنى ؟ » گفت : « مىترسم كه حسن و حسين چيزى ديگر با آن بياميزند . » و گاه بوده كه نزد آن حضرت به قدر سه درهم نبوده كه به آن جامه بخرد و محتاج اليه خود بگيرد . پنج سال پادشاهى نمود و از سغد « 2 » سمرقند تا افريقيهء « 3 » مغرب در تصرّف و حكم آن حضرت بود . آجرى بر آجرى نگذاشت و خشتى بر خشتى نگذاشت و يك سفيد و سرخ به ميراث نگذاشت . و آن حضرت جامهء كرباس پوشيدى و آستين آن هرچه از سرانگشتان زياد بودى ، بچيدى و آستين حضرت چنان بودى كه چون بكشيدى ، به ناخنها رسيدى و چون سردادى ، به نصف ذراع رسيدى . و بر آن حضرت جامه‌اى ديدند مرقّع . در اين باب سخن گفتند ، فرمود : « اقتدا مىكنند به اين مؤمنان و خاشع مىشود دل و ذليل مىشود به آن نفس و شبيهتر است به شعار صالحان . » نظر آن حضرت به فقيرى افتاد كه آستين جامه‌اش شكافته بود . آستين جامهء خود بشكافت و به طرف آن فقير انداخت . و از آن حضرت منقول است كه فرموده كه ، ما را نبود به غير از پوست گوسفندى كه شب با فاطمه بر آنجا مىخوابيديم و روز علف شتر بر آن مىگذاشتيم كه شتر مىخورد . ابو حامد غزالى « 4 » ذكر كرده كه ، « حضرت از مال

--> ( 1 ) . نوعى از ميوهء كدو كه داراى پوست زرد و كلفت است و پس از بيرون آوردن مغز آن ، پوستش مثل چوب خشك مىشود . از آن به جاى كوزهء آب و شراب ، ته غليان و ساير موارد استفاده مىشد . ( 2 ) . كوره‌اى ميان بخارا و سمرقند و به عنوان يكى از جنّات اربعهء دنيا معروف بود . قصبهء آن سمرقند بود . آثار البلاد ، صص 623 و 624 . ( 3 ) . اصل : « ابريقيه » . ( 4 ) . ابو حامد غزالى ، محمّد بن محمّد بن طوسى ، متوفّى به سال 505 ق . ، از دانشمندان و ائمّهء اسلامى و از نوابغ بزرگ بوده است . وى از جملهء طلّاب و مدرّسين نظاميّهء نيشابور بود و از سال 484 تا 488 ق . به تدريس در نظاميّهء بغداد اشتغال داشت و از اين زمان انزواى او آغاز گرديد و عازم مكّه شد . يك سال بعد به بغداد بازگشت و